بوسه ي پيمانه بر لب هاي دلبر ديدني است
شوخي چشمش ميان موج ساغر ديدني است
با لب ساغر مدارا كن ؛ مبادا بشكند
گر چه با لعل لبت جام مكسر ديدني است
يك دميدن نام ما را در درون تكرار كن
زين صدف هر جا برون افتاده گوهر ، ديدني است
روی تو زیباست اما ای مهِ در پشت ابر
پرده برداری گر از رخساره ، بهتر ديدني است
از فروغ چشم تو پروانه ها مجنون شدند
همت پروانه و پرواز بي پر ديدني است
هر كه آمد؛ جان و سر در پاي تو افكند وگفت:
پيش پاي دلبران انبوهي از سر ديدني است
ساقيا تكرار كن اين چرخش پيمانه را
دور مي با ماست ، اقبال مدور ديدني است

كجا چنبن به شتاب ای رفیق و همره خوب؟
دل از وداع تو پر اضطراب و پرآشوب
غم فراق تو دردل گران و سنگین است
که در صبوری و فرزانگی نیم ایوب
سحر سحر به دعا و نماز و راز و نیاز
وبا نوای خوش "ربنا" غروب غروب
بدست خویش تو دست دلم به سوی خدا
بلند کردی و زان پس چو همدمی محبوب
به راه ذکر و مناجات و معرفت بودی
انیس جان من بی لیاقت محجوب
اگرچه قفل شد این دل به ظلم وغفلت وجهل
بیا دوباره درش را زلطف و مهر بکوب
دل از هرآنچه که غیراست کن تهی وانگاه
همیشه باش درآن گرم شست و رفت و روب
زعیب و ریب و ریا و طمع رهایش کن
ندارد ارزش دلدادگی دل معیوب
ز تیرگی و سیاهی دلت اگر تنگ است
بدان که کرده دران غفلت و گناه رسوب
علاج این دل پژمرده مهر خوبان است
به نور مهر کسی شاد کن دل مکروب
دلی که مهر کسی را ندارد اندر خویش
چه فرق بین دلی اینچنین و سنگ و چوب؟

